آب
اکسیر بدل کردن
مرگ به زندگی ست.
آری
خود دگردیسی ست
تا سمفونی برگ
از بلوغ نورسترین جوانه، آهنگ گیرد.
امان از آب، امان از زمان
یک روح در دو بدن.
یکی کار و دیگری کارگر.
امان از زیبایی این دو.
زیبایی پیری ناپذیری
که مثل خدا
در چشم جهان ما
انکار پذیر نیست.
سخن گفتن از این روست
که ذوق در پوست حس نمی گنجد،
همانند جوانه در دانه
حقیقت زندگی را می رویاند.
زمان چه در بیداری
چه در خواب
برای آب کار است
حتی وقت لمیدن،
و آب در آفتاب عمل
کارگر میدان بردگی ست.
آری
گفتم که گویم،
کره گیری از آب مگر چیست؟
مگر برگ کیمیا نیست؟
تا از سرایش هر زایش
در موسیقی باغ،
زندگی جاری باشد.