تالار آسمان

تالار آسمان

و بیش از این کم نبود
رشکِ خورشید
که مشکی بود پر از اشک
در تالارِ آسمان.
وقتی چشمِ تو
بر چشمِ من، مخروطِ نوری شد
از «فضا-زمان»
که از راه شیری
تمامِ مرا سرشار می کرد،
نگاه کردی و فقط نگاه.
و دلباختن ساده شد
و عشق
در دو کهکشانِ پنهان،
ناگاه
ستاره افشان زاده شد.