ناگاه
حبابی شدم روشن، ته دریا.
که طیف شفافی از خواستن داشت،
آغشته به
فکر زلالی از صعود کردن.
|
|
ناگاه
حبابی شدم روشن، ته دریا.
که طیف شفافی از خواستن داشت،
آغشته به
فکر زلالی از صعود کردن.