دنیا را، تنهایی پر کرده است

دنیا را، تنهایی پر کرده است
تا تنهایی با ترس تنها بماند.
چه شجاعتی!
چه کسی می تواند این گونه
انزوا را در آغوش توانستن هایش تاب آورد؟
خواه ناخواه همه تنهاییم
چرا که ذهن ما
تنهایی را با بینش بسیاری به رخ می کشد: خنده، گریه، خشم، بی حرفی و...
حال چه کسی می تواند پیش قدم شود؟
دنیا پر از آدم های تنهایی ست
که می ترسند پیش قدم شوند.
ما عادت کرده ایم
شهوت خواستن هایمان را در ناتوانی هایمان عقیم کنیم.
ترس، انفجار فاجعه در رفتار خاکستری.
ریزش برگ گناه درخت نیست
می داند برای جنگ با زمستان، می بایست ترس را دور ریزد.
اما ما
انگار دوست داریم
در لاکِ مُردْحالِ عصبی
تنها باشیم!
زیرا لذت رنج روال گشته است.
منفعتی جز زیان ندارد
اینکه دور باشیم
از آنچه زندگی نبض ساز رگهای هستی ست
کور باشیم
و نبینیم یگانه آفریدگار
چگونه سفره چهارفصل زمان را
برای یکنواخت نبودن می گشاید.
بآری
تنهایی مادامی لازم است که نیاز باشد
نه در بی وقتی های مدام
زیرا
سرانجام دنیا تو را تنها می گذارد.


دنیا را، تنهایی پر کرده است