از دوست داشتن های بی خودی بیزارم.
از دوست داشتن هایی
در حاشیۀ یأس، ترس، عبث
بی تاب از روی بن بست، دشمنی دارم.
وقتی تَضَجُر
در خون به جوش می آید.
وقتی ناله های نارس گریه
در باغ های انزوا به خروش می آید.
آری
نظر من با مَنِ مَن:
تنهایی
بسی والاتر از
نیرنگ هوس می باید باشد،
که هست.