پاسخ

پاسخ

یلدایِ درد ما طولانیست،
زمستان آرواره سردی دارد.
درد یلدایی ما
گویی از نخست،
پیوند خونی بسته است
با ما،
با بهار آزادی.
آه،
نگاه کن!
جنازه های برگ،
در دامان این فصل،
بگو،
بگو با دل بی گناه مادر، چه کنیم؟

گریزی نیست، نه!
از این سردنایِ نافرجام، گریزی نیست.

جز اینکه در این،
دوری نزدیک سوز،
تابستانی از آغوش باشیم.

ترس را، القا نکنیم.
ترس،آفت شکست است.

یعنی که شاخه های پیروزی،
زمانی پیچک وار می پیچند
بر تیرکِ مرگ زایِ کین،
در این بوران بی مروت دشت،
که ریشه ها در خاک اتحاد،
احیا شوند.

چگونه دهیم پاسخ؟
بگو با دلِ بی گناهِ مادران چه کنیم؟