کوچه

تنها نگاه تو کم بود.
یعنی کوچه
بازی نگاه تو را کم داشت،
صد قدم تا سلام.
در خم کوچه
وزش هیجانم کم کم تند می شد
چند گام مانده تا
دشت صدایی که با من آشنایی دیرینه داشت.
اما،حیف کوچه از آن لطف همیشگی بایر بود.
کوچه ساعت حضورت را کوک می کرد
چرا که مزه اش برای او مرغوب بود.
منظره یعنی پنجره،
پنجره چشم من که گشایش آن
پیدایش آرامشی ماندگار است.
تماشای تو آسایشی زیبنده است.
مرگ گزیننده است،
مرگ سوزنده که
زندگی در جدال با او مغلوب است.
می دانستم
نادانسته می دانستم،
کوچه
بازی نگاه تو را کم دارد.