بی شک قفس،
یاد را نخواهد کُشت.
مگر لایه لایه های قلب تپنده
که به گلایه، لایه کاری گشته باشد.
باغِ تپش به آفتِ پیری؛
نخستین اقدام نابودی.
اما، دریغ!
نیرنگ با یک رنگ
و جنگ با سنگ
پایان نمی پذیرد.
لال و محال می دانم
دومین سلاح شورای شکنجه
تلفیقی از آتش و آب باشد.
باران اسید، بمب خورنده
با دندان های سوزنده
بینش و جنبش او
آتش سردی، حل کننده است.
و با سیلابی از گدازه
اثری رسوبین از زخم،
سرطان ذات خود را پذیرنده است.
و همچنان
زمان از همه سو می گذرد.
و اما سومین سلاح کشتار،
آزادی است
که با اندک گذری از زمان،
آن نیز بوی نیستی می گیرد
بوی مرگ.
ولی یاد هماره
در یادکده عمل کننده است.